صائن الدين على بن تركه
209
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
جنس اين طايفه كرده باشند ، چون سر از چنبر اخلاص و هوادارى نپيچيده باز به درگاه عالمپناه آمده و مدتى مديد بر اين گذشته اعيان پايهء سرير شفيع ساخته اگر گناهى نيز كرده رقم عفو بر آن كشيدهاند و به قدر مرتبهء قهر نوازش ارزانى داشته باشند چنانچه در رشتهء نظم كشيده باشند درر اين ادب شاهوار را آنجا كه گفتهاند : خسروا نكتهاى ز من بشنو * تا تو باشى ز ملك برخوردار مملكت راست چون ترازويى است * دايم از عقل « 1 » خود معير دار يك سرش آهن است و يك سر زر * هر دو بر جاى خود مقرر دار لطف و عنف است آهن و زر او * هر دو با يكدگر برابر دار هرچند بىادبى و جسارت در دراز نفسى از اندازه گذرانيده و ليكن چون اين نوع سخن به عبارت نفثة المصدور مؤدى گشته هرآينه از صورت بىادبى خالى نخواهد بود كه صورت اين فعل بىادبانه مىباشد و اگر نه خلاصهء عقيدهء اين فقير آن است كه : بر من جفا ز بخت خود آمد و گرنه شاه * حاشا كه راه لطف و طريق كرم نداشت دو سخن ديگر در اندرون آرزوانه شده به عرض مىرساند و اختتام كلام بدان مىكند : پوشيده نماند كه هركس در دهى يا شهرى به صنعتى يا حرفتى مشهور و مذكور گشت البته ارباب آن صنعت به زبان طعن و لعن هر قدر كه توانند ملابس اعراض و اوضاع او را در نظر اعيان ملك به دنس عيب و قذرخوارى آلايند فكيف طالب علمى كه نبشتههاى او همراه صبا و شمال به جناح دلپذيرى و قبول ، اقطار و اكناف جهان را فروگرفته باشد و قصاد از هندوستان
--> ( 1 ) - در حاشيه نسخهء اصل و حاشيه نسخههاى : م 2 و دم به جاى كلمهء « عقل » كلمهء « عدل » آمده است .